عاری از آرایه
کی را صدا میزنی قلب کوچولوی من؟ برای چه کسی میتپی؟ آدمها که گروهی مردهاند، خبرش را نشنیدی؟ مرض فجیعی که اسمش را نمیدانم بر سر عام و خاص شهر فرود آمد و همه را یکدست تبدیل به دیوار و سنگ کرد و از آن روز دیگر جایی، کسی بنی بشری را زنده ندیده. نمیدانم این همه تالاپ و تولوپ کروتوکوفی ناشی از چیست. نه، مرض قلب سنگی مال خیلی وقت پیشهاست. این آدمها دیگر پلک چشمشانم سنگ شد، فلهای هلاک شدند. کی را صدا میزنی قلب کوچولوی من؟
برای چه چیزی در تکاپویی؟ چرا فیبریلاسیون حاد گرفتهای؟ صدای تیک تاک ساعت دیواری را بشنو. دیگر باید تمام بشود. باید کم کم تمام بشوی، شُره کنی، و به صورت خیلی طبیعی و نه چندان ناگهانی به دیوار تنگ قفسه سینه بپاشی. من از انفجارت هراسی ندارم. خیلی وقت است حرفهای ناگفتهات، خیلی بیش از حد، درد دارد.
امروز فهمیدم، زودتر از خودت فهمیدم، قلب کوچولوی من...
قلبهایی که برایشان میتپیدی هم دیگر تپیدن ندارند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت 15:39 توسط سپید
|
خدا، خواب، لواشک، برق، پرش، جعبه، سنگک، ماکارونی، دغدغه، نرمی، جیغ، شلیل، خرکاری، آب، پرواز، شهریور، بغل