مقاله زندگی
در فرایند مقالهنویسی، استاد راهنمایم درس زندگی میدهد. میگوید باید مقدمهی نوشته شده بسیار قوی و حاوی نه تعداد زیاد، بلکه تنها چندی معدود خدمات نوین علمی دقیق و در عین حال جامع باشد. گویا مقدمهی یک "داستان" جذاب را روایت میکند. اما تاکید میکند در مقدمه شناور نمانم: به قسمتهای عمیقتر ماجرا نفوذ کنم. میگوید مراقب باشم آنچه در بدنهی کار "معلوم" میشود، تحتالشعاع چند تکه "علم" قرار نگیرد. و من هر بار با چند و اندی نکات متذکر شدهی او، به روزانههای عمر میاندیشم. به هر آنچه در مقدمه دچار اصطکاک شدید میشود و پیش نمیرود. به شعارهای رنگارنگی که هوسانگیز و فریبنده، به هیچ بدنهی مستحکم عملی منتج نمیشوند. به تمام اولیههای گفته و نوشته شدهای که مؤخره ندارند. به آغازهای زیبا اما بی سرانجام...
لذا من، با هر مرحلهی تداوم و شاید تکمیل بلوغ فکری و روحی روزمره، سعی در عبور از مقدمات لذتبخش اولیهی عمر و رقم زدن یک بدنهی مفید و موثر برای زندگانی دارم؛ تماما به امید یک فرجام نیک.
پ.ن. همواره ممنون که هستین. ممنون که میخونین. براتون ارزندهترین مقدمه، بدنه و مؤخرهی زندگی را آرزومندم.
@inkejormnist
خدا، خواب، لواشک، برق، پرش، جعبه، سنگک، ماکارونی، دغدغه، نرمی، جیغ، شلیل، خرکاری، آب، پرواز، شهریور، بغل